تبليغاتX
خط به خط
 

سكوت و هستي و باغ كيانوش/واقعا از كله‌هامون برده هوش

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت1391ساعت توسط |

نویسنده کتاب «آواز بلند» تأکید کرد: تصور من این است که انسان‌ها در هر شرایطی که باشند، با تمام ابعاد وجودی‌شان هستند؛ حالا خواه این شرایط جنگ باشد و خواه فراغت و آسایش. جنگ شاید بتواند بر این ابعاد تأثیر بگذارد، اما بی‌شک نمی‌تواند آن‌ها را از بین ببرد.

وی گفت: چه بسا در دشواری‌ها و گرفتاری‌ها، این جنبه‌ها مقدس‌تر و قوی‌تر و البته نجات‌بخش‌تر از مواقع عادی جلوه کند؛ چرا که آدمی در این دوره‌ها بیش از هر دوره دیگری به عناصر امیدآفرین و روحیه‌بخش نیاز دارد. بدون احساساتی مثل عشق و محبت، فارغ از این‌که متعلقش چه کسی و یا چه چیزی است، جنگ یا دفاع به پیروزی نخواهد رسید. اتفاقاً انسان دفاع می‌کند تا آن‌چه را که دوست دارد از دست ندهد.


عزتی‌پاک در پایان گفت: من مخاطبان خودم را در میان خیل مخاطبان آثار داستانی می‌جویم و تاکید خاصی بر یک گروه ندارم. اگر این‌گونه نباشد، بی‌شک کارم شکست خواهد خورد. آرزوی من این است که هر کسی این کتاب را دست می‌گیرد و می‌خواند، از آن لذت ببرد و راضی باشد. چیز بیشتری نمی‌خواهم!


براي ديدن تفصيل خبر به خبرگزاري مهر برويد!

* از آنجا كه مثل اغلب مواقع از نحوه‌ي پياده‌سازي مصاحبه رضايت ندارم، و از برخي واژه‌هاي به كار گرفته شده اعلام برائت مي‌كنم، گزيده‌ي آن‌چه پياده شده را اين‌جا مي‌آورم. هر كس خواست بيشتر بخواند، اصل خبر را ببيند.(تيتر خبرگزاري را هم كه نپسنديده‌ام!)

+ نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت1391ساعت توسط |

لینک شهرستان ادب

موسسه‌ي فرهنگي هنري شهرستان ادب، امسال براي اولين‌بار و با چهارده عنوان كتاب داستان و شعر در نمايشگاه كتاب حضور دارد. داستان‌ها را علي‌اصغر عزتي پاك، محمدحسن شهسواري، سيدحسن حسيني ارسنجاني، ابراهيم اكبري ديزگاه، محمد رودگر و سيدمهرداد موسويان نوشته‌اند؛ و اشعار را علي‌رضا قزوه،‌ علي‌محمد مودب، مجيد سعدآبادي، ميلاد عرفان‌پور، محمدرضا شرفي خبوشان و رضا شيباني سروده‌اند.

نشاني غرفه‌ي شهرستان ادب در نمايشگاه: شبستان، راه‌رو سوم، غرفه‌ي پانزدهم. 

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت1391ساعت توسط |

بعد  از نوشتن و انتشار داستان بلند و نوجوانانه‌ي "زود برمي‌گرديم"، دلم مانده بود با "خانم محمدي" اين داستان كه سرنوشت او و خانواده‌اش چه خواهد بود؟ اين دغدغه بالاخره كار خودش را كرد. كم‌كم قصه‌اي شكل گرفت، و بعد هم دستم را گرفت و برد همدان. خانم محمدي اسم عوض كرد؛ تغيير وضعيت داد و شد "خاله مهناز" و شد يك شخصيت فرعي؛ و "آواز بلند" شكل گرفت. از سال ۱۳۸۶ تا همين ديروز كه به شكل كتاب در دست گرفتمش، درگيرش بودم. و اين خبر انتشار اين رمان است! اميدوارم خواننده‌هايش را راضي كند؛ البته خيلي اميدوارم! (تمام آروزيم براي اين كتاب همين است!)

درباره‌ي كليت داستان هم همين‌قدر بگويم كه در همدان دهه‌ي شصت مي‌گذرد؛ حول و حوش نوروز ۱۳۶۴. ۱۳۸ صفحه است، و با اين‌كه شخصيت اصلي‌اش نوجواني پشت كنكوري است، اما مخاطبش نوجوانان نيستند.

ناشر  آواز بلند، موسسه‌ي فرهنگي هنري "شهرستان ادب" است كه در روزهاي آينده آن را به همراه چند رمان و مجموعه داستان و مجموعه شعر، در نمايشگاه كتاب عرضه خواهد كرد. ‌

 

خبر تفصيلي درباره‌ي كتاب‌هاي شهرستان ادب را در اين صفحه ببينيد.

+ نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت1391ساعت توسط |